السيد حامد النقوي

442

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

شورى احتجاج جناب امير المؤمنين عليه السّلام را به اين حديث بر اصحاب شورى چه ما آنفا تنبيه نموديم كه همه اصحاب شورى از اصحاب جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم بودند پس اگر معاذ اللَّه باب مدينهء علم بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام بالنسبة بصحابه متحقق نبود لابد مىبايست كه اصحاب شورى بر اين احتجاج ايراد كنند و بگويند كه باب مدينهء علم بودن شما متعلق بماها كه اصحاب نبوى هستيم نيست بلكه شما باب مدينهء علم بالنسبة به كسانى هستيد كه ادراك شرف صحبت نبوى نكرده‌اند سادسا فاسد مىكند اين تاويل بارد را تسليم صريح اصحاب شورى كلام هدايت جناب امير المؤمنين عليه السّلام را كه آنفا منقول شده و از آن ظاهرست كه جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بحديث مدينة العلم ياران خود را اعلام كرده به اينكه جناب امير المؤمنين عليه السّلام باب مدينهء علمست چنانچه در روضة الاحباب بعد اين كلام هدايت التيام مذكور ست گفتند آرى مىدانيم انتهى و ازين جمله واضحست كه اصحاب شورى قطع نظر از عدم انكار تسليم صريح نمودند و اعتراف واضح كردند كه امر اعلام اصحاب بحديث مدينة العلم كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام ادعاى آن فرموده حق و صدق و صوابست و ما آن را مىدانيم سابعا هادم اساس آنست قول صريح عبد الرحمن بن عوف كه در همين واقعهء شورى كما فى روضة الاحباب بخطاب جناب امير المؤمنين عليه السّلام گفته يا با الحسن همه اين فضائل را كه بر شمردى چنينست كه تحت بيان آوردى و جميع اصحاب بدين امور اقرار و اعتراف دارند انتهى و ازين كلام بصراحت تمام واضح ست كه باب مدينة العلم بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى اصحاب جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم به همان عنوان ثابتست كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام احتجاج به آن نموده و بيان آن فرموده و جميع اصحاب به آن اقرار و اعتراف دارند پس الحال در بطلان مزعوم مشوم بنبانى كدام محل شك و ارتيابست سبحان اللَّه جميع اصحاب جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم باب مدينهء علم بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى خود تسليم مىنمايند و به آن اقرار و اعتراف دارند و بنبانى بمفاد مدعى سست و گواه چست آن جناب را باب مدينهء علم بالنسبة بايشان نمىداند بلكه باب مدينهء علم بالنسبة به كسانى قرار مىدهد كه ادراك شرف صحبت نكرده باشند اين هم امريست كه در فظاعت و شناعت مثل و نظير آن كمتر